نقد و بررسی جامع فیلم مرگ استالین (The Death of Stalin)؛ هجویه ای تلخ بر قدرت و جنون

فیلم مرگ استالین (The Death of Stalin) ساخته آرماندو یانوچی، یک کمدی سیاه و هجو سیاسی بی نظیر است که اتفاقات پس از مرگ جوزف استالین در سال 1953 را روایت می کند. این فیلم با تکیه بر یک گروه بازیگری درخشان و دیالوگ های سریع و گزنده، نشان می دهد که چگونه خلاء قدرت می تواند منجر به هرج و مرج، توطئه و رقابت های مرگبار میان نزدیک ترین یاران یک دیکتاتور شود. اگر به دنبال اثری هستید که مرزهای میان خنده و وحشت را در هم آمیزد و با زبانی طنزآلود، حقایق تلخ تاریخ و ذات فاسد قدرت را آشکار سازد، این فیلم یک تجربه سینمایی فراموش نشدنی و تامل برانگیز برای شما خواهد بود.

مقدمه؛ آیا می توان به تاریک ترین دوران تاریخ خندید؟

گاهی اوقات سینما چنان ماهرانه مرزهای میان خنده و وحشت را جابه جا می کند که پس از پایان فیلم، مخاطب در حالتی از بهت و تفکر عمیق فرو می رود. فیلم مرگ استالین دقیقاً یکی از همین آثار نادر است. این کمدی سیاه و هوشمندانه، تنها یک بازگوئی ساده از وقایع تاریخی اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1950 نیست، بلکه آینه ای تمام نما در برابر ذات قدرت، ترس و جاه طلبی انسان قرار می دهد. آرماندو یانوچی، کارگردان کاربلد این اثر، با طنزی گزنده و دیالوگ هایی فوق العاده سریع، دنیایی را می سازد که هر لحظه اش هم خنده دار است و هم به طرز عجیبی ترسناک.

شاید این پرسش برای شما پیش بیاید که آیا واقعاً می توان به دوران تاریک و خشن استالین خندید؟ یانوچی در پاسخ به این پرسش نشان می دهد که نه تنها می شود، بلکه این خنده ها می توانند حقایقی را برملا کنند که شاید هیچ لحن جدی و دراماتیکی نتواند اینقدر عمیق به آن ها بپردازد. هجو سیاسی در این فیلم، ابزاری است برای شکستن بت های ترسناک و نشان دادن حماقت محضی که در پشت پرده تصمیمات بزرگ تاریخی نهفته است. با ما همراه باشید تا در لایه های مختلف این شاهکار هجوآلود سفر کنیم و ببینیم چه مکانیسم های پیچیده ای در ساختار این اثر به کار رفته است.

شناسنامه دقیق فیلم؛ همه چیز درباره مرگ استالین

پیش از آنکه به عمق تحلیل و نقد بپردازیم، ضروری است که نگاهی دقیق به مشخصات فنی و هنری این اثر بیندازیم تا بدانیم دقیقاً با چه تولیدی روبرو هستیم. این اطلاعات به درک بهتر جایگاه فیلم در تاریخ سینما کمک شایانی می کند.

عنوان فارسی مرگ استالین
عنوان انگلیسی The Death of Stalin
کارگردان آرماندو یانوچی (Armando Iannucci)
نویسندگان آرماندو یانوچی، دیوید اشنایدر، ایان مارتین، پیتر فلین
منبع اقتباس رمان گرافیکی فرانسوی به همین نام اثر فابین نوری و تیری روبن
ژانر کمدی سیاه، هجو سیاسی، تاریخی
سال ساخت و اکران 2017
کشورهای سازنده بریتانیا، فرانسه، بلژیک
مدت زمان 107 دقیقه

تحلیل عمیق شخصیت ها و بازیگران؛ گرگ ها در لباس مقامات

یکی از نقاط قوت اصلی و انکارناپذیر فیلم مرگ استالین، گروه بازیگری ensemble یا گروهی آن است که هر یک در نقش خود به طرز خیره کننده ای درخشیده اند. یانوچی با هوشمندی تمام، بازیگرانی را انتخاب کرده که توانایی ایجاد تعادل ظریف میان کمدی و درام را دارند. بیایید نگاهی دقیق تر به این شخصیت های به یادماندنی بیندازیم.

استیو بوسمی در نقش نیکیتا خروشچف

خروشچف در این فیلم، مردی است که در نگاه اول ممکن است متزلزل، دست و پا چلفتی و حتی بی اهمیت به نظر برسد. او مدام در حال پاک کردن عرق از پیشانی خود است و سعی می کند خود را کوچک نشان دهد. اما استیو بوسمی با مهارتی مثال زدنی، لایه های پنهان این شخصیت را آشکار می کند. در زیر این ظاهر فریبکارانه، هوشی سرشار و جاه طلبی خطرناکی نهفته است. بوسمی نشان می دهد که چگونه خروشچف با صبر و زیرکی، در میان این گرگ ها زنده می ماند و در نهایت با نقشه هایی دقیق، رقبا را یکی پس از دیگری از سر راه برمی دارد.

سایمون راسل بیل در نقش لاورنتی بریا

بریا، رئیس پلیس مخفی (NKVD)، کسی است که ترس را به جان همه انداخته بود. سایمون راسل بیل شخصیتی بی رحم، فرصت طلب و کاملاً نفرت انگیز را به تصویر می کشد که واقعاً مو به تن انسان سیخ می کند. او نماد فساد مطلق و سوءاستفاده از قدرت است. بیل با نگاه های سرد و لبخندهای شیطانی خود، به خوبی منتقل می کند که بریا چگونه از هرج و مرج پس از مرگ استالین برای تحکیم موقعیت خود و حذف رقبایش استفاده می کند.

جفری تامبر در نقش گئورگی مالنکوف

مالنکوف به عنوان جانشین بلافاصله استالین معرفی می شود، اما او مردی ضعیف، بی اراده و به شدت تحت تاثیر دیگران است. جفری تامبر این شخصیت دست و پا چلفتی را با طنزی ظریف و در عین حال تاسف بار به نمایش می گذارد. او نماد آن دسته از مقاماتی است که نه شایستگی رهبری را دارند و نه جرئت تصمیم گیری، و تنها به دلیل موقعیت شان در سلسله مراتب قدرت، بر مسند نشسته اند.

جیسون آیزاکس در نقش گئورگی ژوکوف

ژنرال ژوکوف با ابهت، زبان تند و تیز و لهجه غلیظ بریتانیایی خود، یکی از درخشان ترین عناصر کمدی فیلم است. جیسون آیزاکس شخصیتی را خلق می کند که رک و پوست کنده حرف می زند و با تحقیر آشکار نسبت به سیاستمداران فاسد، فضای جدی فیلم را با چاشنی کمدی در هم می آمیزد. او نماینده قدرت نظامی است که در نهایت کفه ترازو را به نفع خود تغییر می دهد.

مایکل پیلین در نقش ویاچسلاو مولوتف

وزیر خارجه سالخورده و وفادار به استالین، که حتی پس از مرگ رهبر نیز انگار در دنیای خودش سیر می کند و همچنان به قوانین بی رحم گذشته پایبند است، حتی زمانی که این قوانین علیه همسر خودش به کار می رود. مایکل پیلین با بازی ای مینی مالیستی، تراژدی وفاداری کورکورانه را به تصویر می کشد.

خلاصه داستان؛ بازی مرگ و قدرت در کرملین

ماجرای فیلم مرگ استالین درست از لحظه ای آغاز می شود که جوزف استالین، دیکتاتور بی رحم شوروی، در سال 1953 دچار سکته مغزی می شود و در بستر مرگ می افتد. این اتفاق، موجی از ترس و وحشت را بین اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست برمی انگیزد. چرا؟ زیرا هیچ کس جرئت ندارد بدون اجازه استالین وارد اتاقش شود یا حتی برای معاینه او پزشک خبر کند. در آن دوران، ترس از استالین چنان عمیق بود که کوچک ترین اشتباه یا تصمیم نادرست، به معنای مرگ حتمی و اعدام بود.

پس از ساعت ها دلهره و تردید، وقتی که مقامات مطمئن می شوند استالین واقعاً از حال رفته است، وارد اتاقش می شوند و با جسد بی جان او روبرو می شوند. اینجا اصل ماجرا آغاز می شود: رقابت و دسیسه چینی برای تصاحب قدرت. هر یک از این رهبران، از خروشچف و بریا گرفته تا مالنکوف و مولوتف، به فکر این هستند که چگونه می توانند جای استالین را بگیرند یا حداقل خود را در موقعیت بهتری قرار دهند.

فیلم با کمدی سیاه و موقعیت های کاملاً ابسورد، این رقابت را به تصویر می کشد. همه در عین حالی که از مرگ استالین به نوعی احساس آزادی می کنند، از آینده نامعلوم خود و نظام نیز می ترسند. از ماجرای پیدا کردن یک دکتر مناسب برای استالین (که به دلیل پاکسازی های قبلی استالین، دیگر پزشکی متخصص در مسکو باقی نمانده است) گرفته تا مراسم تدفین پر هرج و مرج و درگیری های پشت پرده برای کنترل ارتش و نیروهای امنیتی، همه و همه صحنه هایی را خلق می کنند که هم خنده دار هستند و هم به طرز غریبی تلخ و واقعی.

نقد و بررسی تخصصی؛ امضای کارگردانی و تلاقی ژانرها

حال که با کلیات فیلم و شخصیت های آن آشنا شدیم، زمان آن رسیده است که کمی عمیق تر به جنبه های هنری، فنی و پیام های پنهان مرگ استالین بپردازیم و ببینیم آرماندو یانوچی چگونه توانسته است این اثر منحصربه فرد را خلق کند.

نبوغ یانوچی در هجو سیاسی و سبک بصری

آرماندو یانوچی نامی آشنا و خاص در سینمای کمدی سیاه و هجو سیاسی است. اگر آثار قبلی او مانند The Thick of It یا Veep را دیده باشید، با سبک منحصربه فردش آشنایی دارید. یانوچی استاد به تصویر کشیدن بلاهت و خودخواهی در دل سیاستمداران است. ویژگی اصلی کارهای او، دیالوگ های رگباری و فوق العاده سریع، طنز موقعیت بی نظیر و حس ابسوردیسمی است که به مخاطب القا می کند در حال تماشای چیزی واقعی و در عین حال کاملاً مضحک است.

در مرگ استالین، یانوچی همین سبک را به اوج خود می رساند. استفاده از دوربین های روی دست، حرکت های سریع و بی قرار، همگی به مخاطب حس یک مستند عصبی را می دهند؛ گویی که ما از نزدیک شاهد این هرج و مرج تاریخی هستیم. همه چیز چنان سریع و دیوانه وار پیش می رود که مخاطب فرصت فکر کردن پیدا نمی کند و تنها می تواند با موج شوخی ها و موقعیت های خنده دار پیش برود. نکته جالب اینجاست که یانوچی در این فیلم، بدون استفاده از کلمات رکیک یا شوخی های جنسی، موفق می شود مخاطب را بخنداند و پیام خود را منتقل کند که این خود نشانه ای از نبوغ کمدی است.

تقابل کمدی سیاه و تراژدی تاریخی؛ خندیدن به وحشت

یکی از مهم ترین جنبه های فیلم مرگ استالین، ترکیب استادانه کمدی سیاه با یک تراژدی تاریخی وحشتناک است. از همان شروع فیلم، مخاطب در موقعیتی عجیب قرار می گیرد: او دارد به فجایعی می خندد که از اساس هیچ جای خنده ای ندارند. این همان جادوی کمدی سیاه است که یانوچی به بهترین شکل ممکن از آن استفاده کرده است. خندیدن به مرگ، دیکتاتوری و جنایات بی شماری که در دوران استالین اتفاق افتاده، نوعی مکانیسم دفاعی برای کنار آمدن با آن حجم از وحشت است.

فیلم تعادل بسیار ظریفی بین طنز و جدیت دارد. یک لحظه دارید از ته دل به حماقت های مالنکوف یا تند و تیزی های ژوکوف می خندید، و لحظه بعد با صحنه ای تکان دهنده مانند اردوگاه کار اجباری یا اعدام بی رحمانه روبرو می شوید و خنده در گلویتان خشک می شود. این تغییر ناگهانی لحن، قدرت اصلی فیلم را نشان می دهد. کمدی در اینجا تنها برای سرگرمی نیست، بلکه ابزاری است برای بیان حقایق ناگوار، افشای بلاهت در بطن وحشت و نشان دادن این واقعیت که چگونه آدم های ترسیده، می توانند حتی به مسبب بدبختی های خود نیز وفادار بمانند.

دقت تاریخی در برابر آزادی هنری؛ روایتی از واقعیت و خیال

یکی از پرسش هایی که ممکن است برای بسیاری پیش بیاید این است که فیلم مرگ استالین چقدر به واقعیت تاریخی وفادار است؟ باید گفت که یانوچی با اینکه فیلمش بر اساس رویدادهای واقعی و یک رمان گرافیکی مستند ساخته شده است، اما برای رسیدن به هدف هجوآمیز خود، آزادی های هنری قابل توجهی به خود داده است.

برای مثال، ماجرای پیدا کردن دکتر برای استالین یا بی تفاوتی نگهبانان به افتادن استالین، واقعاً در تاریخ اتفاق افتاده است. اما یانوچی با چاشنی طنز و دیالوگ های فوق العاده، آن ها را چنان روایت می کند که هم خنده دار می شوند و هم عمق فاجعه را نشان می دهند. نکته قابل توجه این است که هیچ یک از بازیگران سعی نمی کنند لهجه روسی دربیاورند و همه با لهجه های بریتانیایی یا آمریکایی صحبت می کنند. این انتخاب آگاهانه باعث می شود که فیلم از قید و بند واقع گرایی کامل آزاد شود و روی پیام اصلی خود تمرکز کند: هجو قدرت و حماقت های پشت پرده، فارغ از مرزهای جغرافیایی.

مقایسه با آثار شاخص هجو سیاسی در تاریخ سینما

فیلم مرگ استالین تنها اثری نیست که به هجو سیاسی پرداخته است. هنگام تماشای این فیلم، ناخودآگاه یاد شاهکارهای دیگر این ژانر می افتیم، اما تفاوت های ظریفی وجود دارد که جایگاه این فیلم را خاص می کند.

دکتر استرنج لاو (1964)

مانند مرگ استالین، این فیلم استنلی کوبریک نیز یک کمدی سیاه درباره سیاست و قدرت بود، اما با محوریت جنگ سرد و تهدید اتمی. کوبریک هم حماقت انسان ها را در موقعیت های حساس نشان می دهد، ولی با لحنی که بیشتر به ابسوردیسم محض نزدیک است. شباهت اصلی آن ها در خندیدن به فجایع بزرگ نهفته است.

دیکتاتور بزرگ (1940)

چارلی چاپلین در این فیلم، هیتلر را مسخره می کند و دیکتاتوری را زیر سوال می برد. اما لحن آن بیشتر یک کمدی انتقادی انسان دوستانه است، در حالی که مرگ استالین بی رحم تر، گزنده تر و بدبینانه تر به ماهیت قدرت نگاه می کند.

جوجو رابیت (2019)

تایکا وایتیتی در این اثر، فاشیسم را از دیدگاه یک کودک هجو می کند. اگرچه هر دو فیلم از طنز برای مقابله با وحشت استفاده می کنند، اما مرگ استالین تمرکز خود را بر فساد بزرگسالان و مکانیسم های پیچیده بوروکراسی حفظ می کند.

سکانس های به یادماندنی و تحلیل میزانسن

فیلم مرگ استالین پر از لحظاتی است که هم خنده دار هستند و هم در ذهن مخاطب حک می شوند. در اینجا به تحلیل چند مورد از این سکانس های کلیدی می پردازیم.

  • سکانس افتتاحیه کنسرت: یکی از بهترین شروع های فیلمی که می توان دید. یک پیانیست در حال نواختن موتزارت است و استالین از رادیو زنگ می زند و دستور می دهد که ضبط کنسرت را می خواهد. مشکل اینجاست که کنسرت ضبط نشده است! حالا مسئول رادیو با وحشت و اضطراب باید در همان شب، ارکستر را جمع کند، یک رهبر ارکستر پیدا کند (چون قبلی از ترس غش کرده است)، تماشاگر از خیابان بیاورد و دوباره کنسرت را ضبط کند. این سکانس، اوج ترس و بلاهت در رژیم استالین را به بهترین شکل نشان می دهد.
  • ماجرای پیدا کردن دکتر: بعد از سکته استالین، هیچ دکتری جرئت نمی کند نزدیکش بشود. از طرفی، استالین خودش بیشتر دکترهای خوب مسکو را به جرم خیانت اعدام کرده است. حالا کمیته مرکزی باید در آن وضعیت اضطراری دنبال یک دکتر خوب بگردد که وجود ندارد! دیالوگ ها و موقعیت هایی که در این قسمت شکل می گیرد، هم خنده دار است و هم به شدت تلخ و کنایه آمیز.
  • حلقه تشییع جنازه: مقاماتی که با یکدیگر میانه و رابطه خوبی ندارند، به شکل دایره ای دور تابوت قرار گرفته اند و در حال صحبت هستند. برای اینکه حرفشان را به گوش هم برسانند، مجبورند پیام را رد و بدل کنند. دوربین همراه با دیالوگ ها و موقعیت کمیک لحظه، بین شخصیت ها جابه جا می شود و با فوکوس های دقیق، این حس درگیری بامزه بین مقامات را (در حالی که نمی توانند از جای خود تکان بخورند یا رویشان را برگردانند) منتقل می کند.
  • دیالوگ های ژوکوف: ژنرال ژوکوف با بازی جیسون آیزاکس، هرجا که حرف می زند، فضا را عوض می کند. با آن لهجه غلیظ و حرف های رک و پوست کنده اش، حسابی مخاطب را به خنده می اندازد. یک دیالوگ معروف در فیلم هست که می گوید: «من کابوس هایی دیدم که منطقی تر از این بودند». این جمله، حرف دل همه کسانی است که فیلم را می بینند.

پیام های فلسفی و سیاسی پنهان در دل کمدی

فیلم مرگ استالین تنها یک کمدی سرگرم کننده نیست؛ بلکه اثری عمیق است که پیام های متعددی برای گفتن دارد. مهم ترین مضامین فیلم حول محور طبیعت قدرت، ترس، دیکتاتوری و چرخه بی پایان جاه طلبی می چرخد.

قدرت، ذات دیکتاتوری و ترس به عنوان ابزار کنترل

فیلم به وضوح نشان می دهد که چگونه ترس، رکن اصلی یک دیکتاتوری است. از لحظه اول که هیچ کس جرئت نمی کند به استالینِ در حال مرگ نزدیک شود، تا لحظه ای که اعضای کمیته مرکزی برای بقای خودشان حاضرند هر کاری بکنند، همه چیز زیر سایه ترس است. این ترس، نه تنها مردم عادی را فلج کرده، بلکه خود مقامات را هم در یک بازی مرگ و زندگی گرفتار کرده است. آن ها نیز قربانی سیستمی هستند که خودشان به وجود آورده اند.

حماقت در بطن وحشت و بوروکراسی

یکی دیگر از پیام های مهم، نشان دادن حماقت محض در دل یک سیستم وحشتناک است. سیاستمداران و مقامات در این فیلم، بیشتر شبیه بچه های مدرسه ای هستند که برای یک اسباب بازی دعوا می کنند تا رهبران یک کشور. این حماقت و بلاهت، در کنار بی رحمی، ترکیبی عجیب و غریب را به وجود می آورد که هم خنده دار است و هم فاجعه بار. این همان مفهوم ابتذال شر است که در قالبی کمدی ارائه می شود.

چرخه بی پایان جاه طلبی و فساد

شاید تلخ ترین پیام فیلم این باشد که مرگ استالین، تولد دیکتاتوری دیگری است. درست است که استالین می میرد، اما آدم هایی که جایگزینش می شوند، خیلی هم فرقی با خودش ندارند. فیلم با یک سکانس پایانی دایره ای، این پیام را به بهترین شکل منتقل می کند. خروشچف می آید روی کار، اما پشت سرش، لئونید برژنف نشسته و منتظر فرصت است. این نشان می دهد که قدرت، یک چرخه بی پایان از فساد و جاه طلبی است که به راحتی از بین نمی رود.

چرا باید فیلم مرگ استالین را تماشا کنید؟

حال که به طور مفصل درباره جنبه های مختلف فیلم مرگ استالین صحبت کردیم، شاید از خود بپرسید که چرا باید این فیلم را در لیست تماشای خود قرار دهید. دلایل متعددی وجود دارد که این فیلم را به یک تجربه سینمایی خاص و دیدنی تبدیل می کند.

  • طنز هوشمندانه و گزنده: اگر از کمدی های سطحی و پیش پا افتاده خسته شده اید و به دنبال طنزی عمیق تر و فکرشده تر هستید، مرگ استالین دقیقاً همان چیزی است که نیاز دارید. یانوچی با شوخی های تند و تیزش، نه تنها شما را می خنداند، بلکه به فکر هم فرو می برد.
  • بازی های درخشان و گروهی: تیم بازیگری این فیلم، یک کلاس درس بازیگری است. از استیو بوسمی و سایمون راسل بیل گرفته تا جیسون آیزاکس و جفری تامبر، هر کدام بهترین عملکرد خود را ارائه داده اند و شخصیت های فراموش نشدنی را خلق کرده اند.
  • تحلیل دقیق قدرت و تاریخ: فیلم با اینکه کمدی است، اما نگاهی بسیار دقیق و هوشمندانه به ذات قدرت، سیاست و تاریخ دارد. اگر به فیلم های تاریخی و سیاسی علاقه دارید، این فیلم زاویه دید کاملاً متفاوتی به شما می دهد.
  • تجربه ای متفاوت و چالش برانگیز: مرگ استالین فیلمی است که شما را از منطقه امن خود خارج می کند. این فیلم آنقدر بین خنده و شوک و تلخی جابه جا می کند که تا مدت ها بعد از دیدنش، ذهن شما درگیر آن باقی می ماند.
  • دیالوگ های ماندگار و تیز: دیالوگ های فیلم مانند شمشیر تیز هستند؛ برنده و با معنی. بسیاری از آن ها می توانند برای همیشه در ذهن شما بمانند و شما را به تفکر وادارند.

پرسش های متداول درباره فیلم مرگ استالین

آیا فیلم مرگ استالین بر اساس واقعیت ساخته شده است؟

بله، این فیلم بر اساس رویدادهای واقعی پس از مرگ استالین در سال 1953 و همچنین یک رمان گرافیکی فرانسوی مستند ساخته شده است. با این حال، کارگردان برای تاثیرگذاری بیشتر و ایجاد طنز، آزادی های هنری در دیالوگ ها، لهجه ها و فشرده سازی زمانی وقایع به خود داده است.

چرا بازیگران در این فیلم لهجه روسی ندارند؟

آرماندو یانوچی عمداً از بازیگران خواست که با لهجه های طبیعی خود (بریتانیایی یا آمریکایی) صحبت کنند. هدف این بود که فیلم از قید و بند یک بازسازی تاریخی خشک و واقع گرایانه رها شود و تمرکز مخاطب به جای جزئیات ظاهری، بر روی مفاهیم جهانی قدرت، فساد و حماقت بوروکراسی معطوف گردد.

آیا تماشای این فیلم برای کسانی که اطلاعات تاریخی کمی دارند مناسب است؟

قطعاً بله. اگرچه داشتن اطلاعات پیش زمینه درباره اتحاد جماهیر شوروی و شخصیت هایی مانند خروشچف و بریا لذت تماشای فیلم را دوچندان می کند و به شما اجازه می دهد تا لایه های عمیق تر طنز را درک کنید، اما فیلم به گونه ای ساخته شده است که حتی بدون دانش تاریخی نیز به عنوان یک کمدی سیاه درباره فساد اداری و رقابت های قدرت، کاملاً قابل درک و سرگرم کننده است.

امتیاز و جایگاه فیلم مرگ استالین در میان منتقدان چگونه است؟

این فیلم با استقبال بسیار مثبت منتقدان روبرو شد. در وبسایت راتن تومیتوز امتیاز 95 درصدی از منتقدان را کسب کرد و در متاکریتیک نیز نمره 89 از 100 را به دست آورد. این فیلم نامزد و برنده چندین جایزه معتبر از جمله جوایز فیلم مستقل بریتانیا (BIFA) شد.

جمع بندی نهایی؛ درسی بزرگ از دل خنده

فیلم مرگ استالین یک نمونه درخشان از این واقعیت است که سینما می تواند فراتر از صرفاً سرگرمی عمل کند و با طنزی گزنده، حقایقی را آشکار سازد که شاید دراماتیک ترین روایت ها هم از پس آن برنیایند. آرماندو یانوچی با این اثر، نه تنها یک کمدی سیاه درجه یک به مخاطبان هدیه داده است، بلکه درسی بزرگ درباره قدرت، فساد و طبیعت انسان ارائه کرده است.

این فیلم به ما نشان می دهد که دیکتاتوری چگونه می تواند انسان ها را به موجوداتی مضحک و در عین حال خطرناک تبدیل کند و چگونه پس از رفتن یک دیکتاتور، همیشه دیکتاتور دیگری در کمین است. مرگ استالین فیلمی است که باید دیده شود و پس از تماشای آن، باید درباره آن به طور جدی اندیشید. اگر تا کنون فرصت نکرده اید این شاهکار را تماشا کنید، اکنون زمان مناسبی است تا خود را به یک تجربه سینمایی عمیق، پر از خنده و تلخی دعوت کنید. مطمئن باشید که این اثر، دیدگاه شما را نسبت به تاریخ و سیاست برای همیشه تغییر خواهد داد.